به نظر لاک ما در ادراک حسی مستقیما به اشیاء مادی آگاهی پیدا نمی‌کنیم بلکه فقط به تصوراتی که این اشیاء در اذهان ایجاد می‌کنند آگاهی داریم، اما در عین حال می‌توانیم نتیجه بگیریم که این اشیاء موجودند زیرا آنها علت تصورات ما محسوب می‌شوند. همچنین به نظر لاک بعضی از تصورات شبیه به کیفیاتی هستند که در خود اجسام وجود دارند ولی بعضی از آنها به این دلیل که نسبی هستند فقط در ذهن وجود دارند. او دسته اول را کیفیات اولیه و دسته دوم را کیفیات ثانویه می‌نامد. اما به نظر بر کلی چنین عقیده‌ای هم به شکاکیت منجر می‌شود و هم به الحاد. اگر ما فقط به تصورات حسی آگاهی داریم چگونه می‌توانیم نتیجه بگیریم که این تصورات مطابق بااشیاء مادی‌اند. برکلی برای رهایی از چنین شکایتی جوهر مادی را انکار نموده و تصورات را شیء واقعی دانسته و آنها را بازنمای چیزی غیر از خودشان نمی‌داند. بعلاوه برکلی همان دلایلی را که لاک برای ذهنی بودن کیفیات ثانویه اقامه کرده بود برای ذهنی بودن کیفیات اولیه بکار گفت و همه کیفیات محسوس را تصورات دانسته و تصورات نیز نمی‌توانند قائم به یک شیء غیر مدرک باشند. بدین ترتیب برکلی جهان مادی را به مجموعه‌ای از تصورات تقلیل داده و ایده‌الیسم وی شکل می‌گیرد. برکلی علیرغم انکار ماده از پیروان اصالت حس محسوب می‌شود، زیرا وی برای توجیه ادراکات حسی خدا را جایگزین ماده می‌کند. فلاسفه اسلامی بر خلاف برکلی وجود جهان مادی مستقل از ذخن را یک امری بدیهی پنداشته‌اند. به نظر آنها متعلق بی‌واسطه آگاهی همان تصورات ذهنی است و به واسطه این تصورات به اشیاء خارجی مستقل از ذهن علم پیدا می‌کنیم و آنها تطابق این دو نحوه وجود را نیز یک امر بدیهی می‌دانند. بعلاوه فلاسفه اسلامی بر خلاف برکلی اعتقاد به وجود ماده را نه تنها دست‌آویزی برای انکار خدا نمی‌دانند بلکه به این جهت که خصوصیت ذاتی آن امکان ماهوی است و امکان ماهوی نیز ملاک نیازمندی شیء به علت است ، آن را یکی از دلایل اثبات وجود خداوند قرار داده‌اند.
کد نوشتار : 22387