به لطف ماهیت پست اجناس لوکسی که تولید انبوه شده‌اند و مکمل آن، یعنی کلاه‌برداری همگانی، خصلت کالا‌‌های هنری نیز در حال تغییر است. امروزه هنر، کالا بودن خود را آگاهانه مورد تأیید قرار می‌دهد. این امر که هنر استقلال و خودآیینی خویش را نفی می‌کند و با افتخار خود را در میان کالا‌‌های مصرفی جای می‌دهد، مبنای اصلی لطف و جذابیت نوآوری است. آثار هنری ناب که درست به واسطه‌ی تبعیت کردن از قانون خود، جامعه‌ی کالایی را انکار می‌کنند، به رغم این همه، همواره در زمره‌ی اجناس تجاری بوده‌اند. پرسش‌‌‌های اصلی که در این پایان‏نامه مطرح می‌شوند به بررسی این موضوعات می‌پردازند که چگونه وارد شدن هنر در حوزه‌ی مصرف و یا به نوعی شیءوارگی اثر هنری متأثر از صنعت فرهنگ است و اینکه فرایند بازتولید اثر هنری چگونه موجبات کالاشدگی اثر هنری را پدید آورده است و هنر را از مقام فاخر به سطحی کالاگونه تنزل داده است. در همین راستا اهداف پایان‌نامه‌ی حاضر، دستیابی آسیب‌شناسی شیء‌وارگی اثر هنری و ارائه تصویری واضح از مناسبت بین اثر هنری و جامعه و اشتراک آن‌ها در حوزه‌ی مصرف می‌باشد. برای نیل به این مهم روش تحقیق تاریخی- توصیفی و تحلیلی می‌باشد. روش‌‌‌های جمع‏آوری اطلاعات از نوع کتابخانه‏ای و میدانی است. در طی بررسی‌‌های صورت گرفته، این نتایج حاصل شد که بازتولید تکنیکی اثر هنری قادر است معنایی جدید را برساخته و مفاهیم دیگری را دنبال کند. در دوران جدید، و با درنظر گرفتن شرایط جدید سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می‌توان به وضوح نقش غیرقابل انکار سرمایه‌داری را در عامه کردن و تنزل دادن هنر و فرهنگ والا به هنر و فرهنگ عامه‌پسند نظاره کرد. صنعت فرهنگ، به خوبی از پس مقولاتی همچون والایی و یگانگی آثار هنری برآمده، به‌گونه‌ای که گاهاً با نخبه‌گرا خواندن و خاص خواندن هنر والا، سعی در به چالش کشیدن آن داشته است. صنعت فرهنگ با بیان هنر دموکراتیک، به مقابله با هنر والا، نخبه‌گرا و یکتا می‌پردازد و بر این باور است که هنر و فرهنگ باید به‏صورت عامه و مردم‏نهاد درآید. در این زمینه، صنعت فرهنگ اقدام به جای دادن هنر در حوزه‌ی مصرف نموده و این امر را با ظرافت و دقت تمام در برابر هنر والا انجام داده است. نفوذ آن بر مصرف‌کنندگان از طریق سرگرمی ایجاد می‌شود. صنعت فرهنگ‌سازی می‌تواند به خود مغرور باشد که توانسته است فرآیند انتقال هنر به حوزه مصرف را، که پیش‏تر به‏صورتی سردستی انجام می‌گرفت، با انرژی بسیار تحقق بخشد، این امر را به یک اصل بدل کند، و ساده لوحی بارز تفریح و سرگرمی را محو کند و نوع کالا‌های تولید شده را بهبود بخشد. بنابراین مشاهده می‌شود که صنعت فرهنگ، و بالاتر از آن، بستری که در آن به حیات خود ادامه می‌دهد، یعنی سرمایه‌داری و مبنای فکری آن یعنی لیبرالیسم، همچنان به ضدیت خود با هنر والا ادامه می‌دهند.
کد نوشتار : 396503