از اوایل قرن نوزدهم، انگلیسیها هماره درصدد پیدا کردن راهی کوتاه برای وصول به مستعمره اصلی خود، هندوستان، بودند و طرحهای مختلفی هم در این زمینه ارائه شد ولی هنگامی که کانال سوئز حفر شد و دولت انگلستان صاحب اصلی سهام ان شناخته شد، این حکومت آلمان نوبنیاد بود که با به قدرت رسیدن ویلهیم دوم در سال 1889 و به دنبال "سیاست نوین جهانی" خودخواهان نفوذ در منطقه و رسیدن به خلیج‌فارس بود. همزمان با عبدالحمید دوم امپراتور عثمانی نیز به منظور تحکیم سلطه خود بر نقاط دور دست ، حمل سریع قوای نظامی و تقویت بنیه اقتصادی خود نیاز به احداث شبکه حمل و نقل سریع در منطقه عراق تا خلیج‌فارس داشت . به دنبال سفر ویلهلم دوم در سال 1899م به عثمانی، قرارداد اولیه طرح راه‌آهن بغداد که استانبول را از مسیر بغداد به خلیج‌فارس (کویت ) وصل می‌کرد در همان سال بسته شد. انگلستان، روسیه و فرانسه نه تنها نفوذ و سرمایه‌گذاریهای خود رد عثمانی بلکه منابع خود در کل خاورمیانه را در خطر دیدند. روسیه با تحمیل قرارداد دریای سیاه بر عثمانی، انگلستان با جدا کردن کویت از عثمانی و کارشکنی در احداث خطآهن و فرانسه با نزدیک کردن انگلستان و روسیه تا عقد قرارداد 1907م در مقابل آلمان به مخالفت برخاستند. انقلاب 1908 ترکان جوان عثمانی نیز مزید بر علت شده، کار احداث این خط را با اختلال روبرو کرد. در نهایت در اوایل دهه دم قرن بیستم پس از آنکه بنظر می‌رسید همه مشکلات رفع شده است ، ناگهان جنگ جهانی اول آغاز شد و هنوز خط آهن بغداد بویژه در مناطق کوهستان توروس ، ناقص مانده بود و توانست به آلمان و عثمانی در تهدید منافع انگلیس در این منطقه کمک موثری بکند، در حالیکه اگر این خطآهن کامل شده بود می‌توانست منافع انگلیس را در جنوب ایران (چاههای نفت مسجد سلیمان) و خلیج‌فارس (مرز هندوستان) تهدید کند و چه بسا بر نتیجه جنگ جهانی اول اثر گذارد.
نمایه ها:
اروپا | 
ایران | 
کد نوشتار : 32338