پژوهش حاضر با عنوان « تبیین مبانی فلسفی ( فلسفه سیاسی ) نظریه‌های مناسبات بین دولت و نظام آموزشی و تحلیل‌انتقادی روند تحولات آموزش و پرورش ایران در سه دهه‌ی گذشته ( با تاکید بر مقوله تمرکز و عدم تمرکز)»، به بررسی چرایی و چگونگی رابطه دولت و نظام آموزش پرداخته است . در این رابطه، بررسی‌ بر اساس پیشینه نظری موضوع ، تعاریف ، سیر تاریخی روابط و مولفه‌ها انجام گرفته است. با توجه به اینکه نوع تحقیق نظری است با استفاده از اطلاعات و داده‌ها و با روش تحلیلی و توصیفی ، موضوع مورد مطالعه قرار گرفت. این تحلیل‌ها شامل تحلیل اسنادی ، تحلیل انتقادی و تحلیل سیاست‌ها که البته آن را ذیل تحلیل اسنادی قرار دادیم ، می‌باشد . همچنین با توجه به اهداف و سوالات تحقیق مشخص شد که سه نوع رابطه مابین دولت و نظام آموزش و پرورش ( متمرکز، نیمه‌متمرکز، غیرمتمرکز) وجود دارد که هر کدام از این روابط رابطه‌ای متقابل با دیگر شرایط محیطی و انسانی را داراست و بر این اساس می‌تواند پیامدهای مثبت و یا منفی ایجاد نماید. در نظام آموزشی ایران ، تمرکزگرایی پیامدهایی منفی ایجاد نموده که با نقد درونی و بیرونی مشخص شد تمرکززدایی نیز به‌عنوان راهکاری مناسب به علت نبود پیش‌نیازهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و آموزشی ، در سطح قوانین و سیاست‌ها ابهام و ناهمخوانی و در سطح عمل، عدم موفقیت را در پی داشته است . در نتیجه‌گیری با توجه به اسلامی بودن کشور ایران، شرایط اقتصادی ، فرهنگی و آموزشی ، تجارب تاریخی ، داخلی و خارجی، تمرکززدایی به صورت تدریجی و سنجیده را برای محو نمودن پیامدهای منفی تمرکزگرایی در نظام آموزش و پرورش مناسب شمردیم . برخی اشکال تمرکززدایی در آموزش و پرورش مواردی مانند مدرسه محوری ، شوراهای آموزش و پرورش ، شورای معلمان، تفویض اختیار، و مدارس خصوصی معرفی شد که با رعایت الزامات مشارکت موثر تامین خواهد شد .‌