گفتمان مبارزه‌ی مسلحانه در میان بخشی از فعالان سیاسی عصر پهلوی دوم پدید آمد و در دهه‌ی 1350، حکومت پهلوی را با چالش مواجه ساخت. مبارزه‌ی مسلحانه اساساً برخاسته از ماهیت سرکوب‌گرانه‌ی حکومت پهلوی دوم پس از کودتای 28 مرداد 1332 بود. پس از کودتا، امکان هرگونه فعالیت سیاسی قانونی از میان رفت و راه برای توسل به شیوه‌های خشونت‌آمیز و زیرزمینی مبارزه‌ی سیاسی هموار شد. نخستین نشانه‌های اعتقاد به مبارزه‌ی مسلحانه در سال‌های پایانی دهه‌ی 1340 به وجود آمد و چند گروه‌ مخفی با رویه‌ی مسلحانه تشکیل شد. در اوایل دهه‌ی 1350، اندیشه‌ی مبارزه‌ی مسلحانه گسترش بیش‌تری یافت و در دو سازمان مجاهدین خلق ایران و چریک‌های فدایی خلق ایران متبلور شد. گفتمان مبارزه‌ی مسلحانه از اواخر سال‌های دهه‌ی 1340، تقریباً در آستانه‌ی نخستین اقدام مسلحانه در بهمن 1349 در سیاهکل، صورت‌بندی نظری شد. این تکاپوهای نظری در دهه‌ی 1350 نیز ادامه پیدا کرد. امیرپرویز پویان، مسعود احمدزاده، بیژن جزنی و مصطفی شعاعیان چهار نظریه‌ی اصلی را در باب مبارزه‌ی مسلحانه تدوین کرده‌اند. هر یک از این نظریه‌ها ویژگی‌های خاصی دارند و از دیدگاه متفاوتی به مبارزه‌ی مسلحانه می‌پردازند. در این پایان‌نامه، می‌کوشیم که هریک از این چهار نظریه و ویژگی‌ آ‌ن‌ها‌ را بررسی کنیم.