هدف از اجرای این پژوهش مقایسه کارکردهای اجرایی دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی و جوانان معتاد زیر 21 سال مراجعه کننده به کمپ‌های ترک اعتیاد شهرستان بابلسر بود که از طرح علی-مقایسه ای برای این منظور استفاده شد. حجم گروه نمونه شامل 60 نفر بود که در دو گروه 30 نفری از دانش آموزان پیش دانشگاهی و جوانان معتاد زیر 21 سال قرار گرفتند. ملاک‌های ورود به پژوهش شامل جنسیت مذکر، داشتن حداقل نمره بالاتر از 22 در پرسشنامه سلامت عمومی، سن در محدوده‌ی 18 تا 21 سال در هر دو گروه، داشتن مدرک اتمام دوره‌ی متوسطه برای گروه معتادین و ملاک‌های خروج شامل اختلالات روان‌پزشکی، تومور مغزی، جراحات مغزی، بیماری قلبی، معلولیت جسمانی که در کار آزمون تداخل ایجاد کند، سابقه سوء مصرف مواد در گروه دانش آموزان بود. در این پژوهش برای مشخص شدن میزان سلامت عمومی دو گروه از پرسشنامه سلامت عمومی GHQ استفاده شد. از آزمون دسته بندی کارت‌های ویسکانسین و استروپ و خرده مقیاس فراخنای ارقام وکسلر برای سنجش کارکردهای اجرایی استفاده شد. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل واریانس چند متغیری برای مقایسه شاخص‌های کارکردهای اجرایی بین افراد دو گروه و از آزمون t برای مقایسه آزمودنی‌ها در فرضیه های دوم، سوم و چهارم استفاده شد. 5-1- بحث فرضیه اول پژوهش: بین کارکردهای اجرایی (حافظه کاری، بازداری پاسخ و تغییر آمایه) دانش آموزان پسر مقطع پیش دانشگاهی و جوانان معتاد زیر 21 سال مراجعه کننده به کمپ‌های ترک اعتیاد شهرستان بابلسر تفاوت وجود دارد. بر اساس نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیری، مقدار F برای مقایسه تفاوت بین متغیرها در دو گروه (50/19) بدست آمد، که در سطح p<0.05 از لحاظ آماری معنادار می باشد و همچنین آزمون اثر بین گروهی (ضریب سهمی اتا: 51/0) معنی دار می‌باشد، با 95 درصد اطمینان فرضیه اول پژوهش تأیید می‌شود. این نتیجه همسو با نتیجه پژوهش‌های امینی، علیزاده و رضایی (1391)، عبیدی زادگان، مرادی و فرنام (1387)، یوسل، لوب من و فاچام (2007)، کریوس و هادگ (2006)، اوریت و همکاران (2008)، نوئل و همکاران (2011)، لی و سین‌ها (2008)، بلوم و مارلات (2009) و اشل و همکاران 02007، همسو می‌باشد. این نتیجه گیری همچنین با نتایج پژوهش ویلنز و همکاران (2010) مغایر می‌باشد. در پژوهش مروری یوسل، لوب من و فاچام (2007)، شواهدی بدست آمد که نشان می‌داد تخریب کارکرد پره فرونتال ممکن است الگوی فاقد کنترل و وسواسی از جستجوگری مواد و خطر پذیری برای مواد را ایجاد کند. همچنین نتایج پژوهش اشل و همکاران (2007) آشکار ساخت که نوجوانان غالباًٌ کمتر فرایندهای کارکردهای شناختی اجرایی را هنگام تصمیم گیری‌های پرخطر نسبت به بزرگسالان به کار می‌برند. این پژوهشگران معتقدند توانایی‌های ارزیابی خطر ممکن است برای بالغ شدن، تا بزرگسالی ادامه یابد. کریوس و هادگ (2006)، در یک پژوهش مروری شواهدی را در حمایت از اینکه نوجوانی یک دوره‌ی بحرانی از رشد قشری و آسیب پذیری برای اعتیاد است را ارائه دادند. آن‌ها یافتند که رشد قشر فرونتال در نوجوانان با تأخیر صورت می‌گیرد و این موضوع تا حدی در رشد استدلال، هدف گزینی، کنترل تکانه و ارزیابی پاداش‌های کوتاه مدت و بلند مدت نقش دارد. در پژوهش اوریت و همکاران (2008)، مکانیسم‌های عصبی ایجاد کننده آسیب پذیری نسبت به رشد عادت‌های مواد جویی وسواسی و اعتیاد در یک پژوهش مروری بررسی شد. شواهد و مطالب بدست آمده حاکی از این بود که انتقال از یک کنترل بازداری به سوی مواد جویی وسواسی به شکل انتقال در سطح عصبی از قشر پره فرونتال به قشر استریاتال صورت می‌گیرد. همچنین یک رشد افزایشی از مناطق جلویی استریاتوم به بیشتر مناطق پشتی وجود دارد، این مناطق از طریق ارتباطات سریالی درونی مدار دوپامینرژیک مواد جویی و رفتار مواد گزینی را کنترل می‌کنند. در پژوهش ویلنز و همکاران (2010)، رابطه بین رشد کارکردهای اجرایی و سوءمصرف مواد مخدر در نوجوانان دچار اختلال ADHD در طول دوره‌ی 5 ساله بررسی شد و بعد از 5 سال ارتباط معناداری بین کمبود کارکردهای اجرایی و سوءمصرف مواد بدست نیامد. در این پژوهش یکی از اشکالات می‌تواند این باشد که گروه مورد بررسی یک گروه عادی نبود، و علاوه بر این، عوامل محیطی و انگیزشی در کارکردهای اجرایی نقش دارد که باید نقش آن کنترل شود و همچنین بدکارکردی اجرایی مغز یکی از علل ایجاد ADHD می‌باشد، بنابراین در یک پژوهش طولی بهتر است نمونه پژوهش از افراد سالم انتخاب شوند تا متغیرهای دیگری از قبیل بیماری‌ها در نتیجه پژوهش تأثیر گذار نباشند. فرضیه دوم پژوهش: بین کارکرد اجرایی حافظه کاری دانش آموزان پسر مقطع پیش دانشگاهی و جوانان معتاد زیر 21 سال مراجعه کننده به کمپ‌های ترک اعتیاد تفاوت وجود دارد. بر اساس نتایج آزمون t مستقل حافظه معکوس برای دو گروه مستقل، مقدار t (79/6-)، با درجات آزادی (58) بدست آمد، که در سطحP<0.05 از لحاظ آماری معنادار می باشد، بنابراین فرضیه دوم پژوهش با 95درصد اطمینان تأیید می‌شود. این نتیجه همسو با نتیجه پژوهش کان و همکاران (2001)، نوئل و همکاران (2011)، وردجو - گارسیا (2004)، ارسچ و همکاران (2006)، رابینس، ارسچ و اوریت (2008)، کلی (2004)، لی ورس و یاکی موف (2004)، یوسل و همکاران (2007) می‌باشد. در همگی این پژوهش ها گروه معتادین عملکرد ضعیف تری در حافظه کاری نسبت به گروه عادی داشتند. در پژوهش ارسچ و همکاران (2006)، نیمرخ کارکرد اجرایی و کارکرد حافظه مرتبط با وابستگی به مواد افیونی و آمفتامین در چهار گروه از زنان و مردان مقایسه شد. یک گروه از کاربران آمفتامین تازه کار (مصرف پایین‌تر از یک سال) با کاربران افیونی تازه کار مقایسه شدند و این دو گروه با معتادین کهنه کار (داشتن مصرف حداقل یک سال) این دو گروه مقایسه شدند. نتایج حاکی از آن بود که تفاوتی در عملکرد، بین کاربران کهنه کار و تازه کار هر دو گروه مواد نبود. نه مدت سال‌های مصرف و نه مدت سال‌های ترک مواد با عملکرد در آزمون‌های شناختی مرتبط نبود. سوء مصرف کنندگان مزمن تخریب‌های عصب روان شناختی آشکاری در حوزه های اجرایی و کارکرد حافظه نشان دادند. با توجه به نتایج این پژوهش ها می توان گفت که ضعف در حافظه کاری می تواند باعث شود که نوجوانان و جوانان هنگام مواجه با موقعیتهای مصرف مواد نتوانند از اطلاعات و تجارب قبلی مرتبط با عواقب منفی مواد در آن لحظه استفاده کنند و راهبردهای حل مسئله ای را در نظر بگیرد که منجر به عواقب مثبت در آینده شود. در بحث شکست در درمان معتادین می توان اینگونه تبیین کرد که خطای حافظه ممکن است موجب شود بیماران از اجرای راهبردهای درمانی که بر اساس درمان شناختی- رفتاری طراحی شده پرهیز کنند زیرا انجام دادن این نوع درمانها مستلزم بازنمایی های شناختی و مرور ذهنی می باشد که معتادین در این زمینه که مرتبط با حافظه کاری است، ضعف دارند. فرضیه سوم پژوهش : بین کارکرد اجرایی تغییر آمایه دانش آموزان پسر مقطع دانشگاهی و جوانان معتاد پسر زیر 21 سال مراجعه کننده به کمپ‌های ترک اعتیاد تفاوت وجود دارد. بر اساس نتایج آزمون t مستقل برای دو گروه، چون مقدار t محاسبه شده برای دو متغییر تعداد طبقات و خطای درجاماندگی در درجات آزادی (58) به ترتیب (24/5-)، (26/9) بدست آمده است که از لحاظ آماری در سطح P<0.05 معنادار می باشد. بنابراین فرض صفر رد می‌شود و فرضیه سوم پژوهش با 95 درصد اطمینان تأیید می‌شود. این نتیجه همسو با نتیجه پژوهش امینی، علیزاده و رضایی (1391)، عبیدی زادگان، مرادی و فرنام (1387)، تاپرت و همکاران (2012)، ویسیک و همکاران (2011)، لی ورس و یاکی موف (2003)، گارسیا و همکاران (2005)، وردجو و گارسیا (2004)، نوئل و همکاران (2011)، می‌باشد. در پژوهش امینی، علیزاده و رضایی (1391)، که با روش مقایسه ای بین دو گروه 38 نفری معتادین شکل گرفت نتایج عملکرد آزمودنی ها در آزمون دسته بندی کارت ویسکانسین حاکی از آن بود که معتادین کارکردهای اجرایی ضعیف تری نسبت به گروه عادی داشتند. به عبارت دیگر معتادین تخریب هایی در انعطاف پذیری شناختی و تغییر مفاهیم داشتند. این نتیجه همچنین با نتایج پژوهش توما، ویبل و دائوم (2007)، مغایر می‌باشد. در این پژوهش بیماران اسکیزوفرنی با و بدون اختلال سوء مصرف مواد در کارکردهای اجرایی با هم مقایسه شدند که بر خلاف انتظار بیماران اسکیزوفرنی بدون سابقه اعتیاد تخریب‌های آشکارتری در کارکردهای اجرایی بازداری پاسخ و انعطاف پذیری شناختی نسبت به گروه کنترل داشتند. به دلیل اینکه معتادین در این پژوهش علاوه بر بیماری اعتیاد دچار بیماری اسکیزوفرنی بودند مشخص کردن اینکه آیا تخریب کارکردهای اجرایی فقط در سوء مصرف مواد صورت می‌گیرد یا اینکه بیماری اسکیزوفرنی هم باعث تخریب کارکردهای اجرایی می‌شود را با مشکل مواجه می‌کند. به عبارت دیگر ممکن است خود بیماری اسکیزوفرنی هم باعث تخریب‌هایی در کارکردهای اجرایی شود. در همه ی این پژوهش‌ها به جز پژوهش توما، ویبل و دائوم (2007)، تفاوت معناداری در کارکرد اجرایی تغییر آمایه معتادین با گروه کنترل بدست آمده بود. به طوری که معتادین کارکردهای اجرایی انعطاف پذیری شناختی و تغییر آمایه ضعیف‌تری نسبت به گروه کنترل نشان دادند. نتایج این پژوهش ها حاکی از آن است که نقص در کارکرد اجرایی تغییر آمایه منجر به ضعف در انعطاف پذیری شناختی می شود و این موضوع با گرایش به مصرف مواد در بین معتادین ارتباط دارد. از سویی دیگر می توان نقش کارکرد اجرایی تغییر آمایه را در گرایش به مصرف مواد اینگونه تبیین کرد که هنگام مواجه با موقعیت مصرف مواد نوجوانان و جوانانی که توانایی انعطاف پذیری شناختی پایینی دارند، نمی توانند در مواجه با موقعیت های پاداش دهنده از جمله مصرف مواد، هدف های دیگری به غیر از مصرف مواد را بر گزینند یا اینکه راهبردهای حل مسئله ای دیگری به غیر از مصرف استفاده کنند. همچنین در نوجوانی و اوایل جوانی بعد از شکست در یک هدف مهم شخصی احتمال بیشتری دارد که به سمت مواد مخدر به عنوان جانشین تقویت کننده آن هدف جهت گیری شود، زیرا نوجوانان و جوانانی که انعطاف پذیری شناختی پایینی دارند هنگام مواجه با شکست در رسیدن به هدف، نمی توانند هدف های مطلوب تری را جایگزین کنند یا اینکه راههای دیگری را برای رسیدن به همان هدف را انتخاب کنند، در نتیجه به دلیل ناکامی و درماندگی برای رهایی از فشارهای روانی شکست به سمت مصرف مواد مخدر می روند. در بحث درمان معتادین، فقدان یک انعطاف پذیری شناختی ممکن است مشکلاتی برای اجرای مدل های جدید رفتاری به وجود بیاورد. با در نظر گرفتن اعتیاد به عنوان یک عادت، شاید یکی از روش های درمانی این باشد که معتادین را به سمت فعالیت های لذت بخش دیگری همچون ورزش، فعالیتهای هنری به عنوان رفتار عادتی جدید سوق دهیم که فقدان یک انعطاف پذیری شناختی انجام این رفتارها را با مشکل مواجه می کند. فرضیه چهارم پژوهش: بین کارکرد اجرایی بازداری پاسخ دانش آموزان پسر مقطع پیش دانشگاهی و جوانان معتاد مراجعه کننده به کمپ‌های ترک اعتیاد تفاوت وجود دارد. با توجه به اینکه مقدار t محاسبه شده (84/3-) در درجات آزادی (58) در سطح P<0.05 از لحاظ آماری معنادار می باشد. بنابراین فرض صفر رد و با اطمینان 95 درصدی نتیجه می‌گیریم که بین میانگین‌های دو گروه در کارکرد اجرایی بازداری پاسخ تفاوت معنادار وجود دارد. این نتیجه همسو با پژوهش مولان، ونگ و آلوم (2011)، فیل و همکاران (2011)، بیکل و همکاران (2012)، وردجو- گارسیا و همکاران (2004)، تاپرت و همکاران (2012)، یوسل، لوب من و فاچام (2007)، اوریت و همکاران (2008) می‌باشد. . در همه این پژوهش‌ها تفاوت آشکاری در کارکرد اجرایی بازداری پاسخ معتادین در مقایسه با گروه کنترل بدست آمده بود، به طوری که معتادین عملکرد ضعیف‌تری در کارکرد اجرایی بازداری پاسخ نسبت به گروه کنترل نشان دادند. در بین این پژوهش‌ها، پژوهش تاپرت و همکاران (2012)، که به صورت پژوهش طولی انجام شده بود، مطالعه‌ی خوبی برای بررسی این موضوع بود که بازداری پاسخ ضعیف پیش بینی کننده قوی برای سوء مصرف مواد در آینده در بین نوجوانان 16 تا 19 ساله می‌باشد. با توجه به اینکه نوجوانی یک دوره ی هیجان طلبی و کنجکاوی و خطر پذیری می باشد، از اینرو معیوب بودن کنترل بازداری می تواند در نوجوانی و اوایل جوانی، بازداری رفتار مصرف مواد را در هنگام مواجه با موقعیتهای مصرف، جلوگیری کند و باعث شود افراد نتوانند از چشم انداز کوتاه مدت لذت مصرف مواد صرف نظر کنند و در نتیجه به سمت سوء مصرف مواد مخدر گرایش پیدا کنند. در بحث درمان معتادین، معیوب بودن کنترل بازداری می تواند مشکلاتی را برای قطع مصرف مواد هنگام درمان به وجود بیاورد. در این پژوهش، کارکردهای اجرایی دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی و جوانان معتاد زیر 21 سال مراجعه کننده به کمپ‌های ترک اعتیاد در مولفه های بازداری از پاسخ، تغییر آمایه و حافظه کاری مورد مقایسه قرار گرفت. 5-2- نتیجه گیری: همان‌گونه که پژوهش‌های مروری کریوس و هادگ (2006) نشان داده شد، نوجوانی و اوایل جوانی یک مرحله حساس از رشد قشر پره فرونتال مغز می‌باشد که در این مراحل رشدی به واسطه تغییرات ساختاری و عملکردی قشر پره فرونتال، کارکردهای اجرایی نوجوانان دچار نوساناتی می‌شود که آن‌ها را نسبت به خطرات محیطی آسیب پذیر می‌کند. همان‌گونه که ذکر شد کارکردهای اجرایی مسئول تنظیم و کنترل رفتارها، هیجانات و افکار ما هنگام مواجه با محیط می‌باشد. با توجه به اینکه نوجوانی یک دوره‌ی بحرانی رشدی برای کارکردهای اجرایی می‌باشد، می‌توان گرایش نوجوانان به سوء مصرف مواد مخدر را ناشی از ضعف، یا نارسایی رشدی کارکردهای اجرایی مغز نوجوانان دانست. همان‌گونه که در نتایج پژوهش ذکر شد نمونه جوانان زیر 21 سال معتاد، عملکرد ضعیف‌تری را در کارکردهای اجرایی نسبت به گروه دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی نشان دادند، این در حالی بود که این جوانان معتاد زیر 21 سال بعد از سم زدایی در داخل کمپ اقدام به ترک می‌کردند و عدم مصرف مواد آن‌ها در کمپ کنترل می‌شد و نتیجه ای که از پژوهش بدست آمد نشان دهنده مقایسه معتادین در حالت عادی و به دور مصرف مواد با دانش آموزان بود و تفاوت در کارکردهای اجرایی معتادین را می‌توان نشانه ای از بدکارکردی کارکردهای اجرایی آنان به حساب آورد. با توجه به تفاوت معناداری که در کارکردهای اجرایی دو گروه بدست آمد، می‌توان نتیجه گرفت که در نوجوانی و اوایل جوانی آن دسته از نوجوانانی که به دلیل تغییرات ساختاری و عملکردی قشر پره فرونتال و نواحی پیش پیشانی دچار تأخیر رشدی در کارکردهای اجرایی می‌شوند، احتمال بیشتری دارد هنگام مواجه با موقعیت‌های پرخطر اقدام به رفتارهای کنترل نشده و پرمخاطره از جمله سوء مصرف مواد داشته باشند و قادر به استفاده از اطلاعات حافظه کاری جهت استفاده از اطلاعات مرتبط با عواقب منفی مصرف مواد مخدر و گزینش تصمیم درست و منطقی در آن موقعیت نباشند و همچنین در برخورد با یک مشکل در رسیدن به هدف، قادر به استفاده از شیوه های مختلف جهت حل آن مشکل نباشند. یا اینکه نتوانند هدفهای مطلوبتری که تقویت کننده هستند را برگزینند به عبارت دیگر از انعطاف پذیری شناختی لازم جهت حل مسئله هنگام مواجه با مشکل را نداشته باشند.
کد نوشتار : 303636