یکی ازاصلی ترین مباحث در حوزه اخلاق تحلیلی این است که ایا خاصه های اخلاقی نظیر خوب ،بد ،درست ونادرست درعالم وجود دارند واین خاصه ها ازامیال ،احساسات وگرایش های انسان مستقل هستند.مهم ترین دیدگاه ها دراین زمینه ذیل دوعنوان کلی واقع گرایی اخلاقی وناواقع گرایی اخلاقی قرا رمیگیرند.واقع گرایی اخلاقی بدین معناست که اوصاف اخلاقی درعالم وجودی منحاز ومستقل ازباورها وگرایش های انسانی دارند.واقع گرایی اخلاقی را می توان طبق یک تقسیم بندی به واقع گرایی وجودشناختی ،معناشناختی ،مابعدالطبیعی وهنجاری تقسیم کرد.واقع گرایی وجودشناختی خودبه طبیعی گرایی اخلاقی وطبیعی ناگرایی اخلاقی تقسیم می شود.طبیعی گرایی اخلاقی نیزبه سه قسم کلی قابل انقسام است:طبیعی گرایی اخلاقی فروکاهش گرایانه، طبیعی گرایی اخلاقی نافروکاهش گرایانه وطبیعی گرایی اخلاقی نوارسطویی. دیوید برینک به طبیعی گرایی اخلاقی نافروکاهش گرایانه متعلق است وبراین باو راست که خاصه های اخلاقی، خاصه های توصیفی بوده ، که به طورپیشینی قابل شناخت اند. برینک بیان میکند که حقایق وارزشهای اخلاقی معروض حقایق طبیعی واقع شده وبرامده ازآنها هستند.وی تلاش میکند به شکاف های موجود درواقع گرایی پاسخ دهد تا بتواند در مقابل واقع گرایی فروکاهش گرایانه تبیینی جامع ازواقع گرایی ارائه دهد.برینک می پذیرد که شکاف هست-باید مانع اینهمانی معنایی میان واژگان اخلاقی وطبیعی است،اما با جداسازی اینهمانی معنایی ازاینهمانی مصداقی مدعی می شو داوصاف اخلاقی می توانند با اوصاف طبیعی یکی باشند یا توسط انها برآمده شده باشند، حتی اگر نتوانند معنای یکسانی داشته باشند. البته دیدگاه برینک اززوایای متعددی موردنقداست که دراین نوشتاربه بررسی ونقددیدگاه وی با تکیه برواقع گرایی اخلاقی استادمصباح یزدی می پردازیم.
کد نوشتار : 245297