مسئله محرومیت در کشورهای توسعه یافته هم در محافل دانشگاهی و آکادمیک و هم در محافل سیاسی بحث شده و به شدت مورد توجه قرار گرفته است، در صورتی که در کشورهای در حال توسعه به ندرت به آن پرداخته شده و بیشتر مسئله فقر مورد توجه قرار گرفته است. این در حالی است که محرومیت یکی از مسائل مهم و مشکل آفرین در کشورها می باشد. از سوی دیگر برای دست یابی به توسعه (پایدار) به عنوان هدف غایی برنامه ریزی، گام نخست بررسی و شناخت واقعی از وضع موجود و سطح برخورداری مناطق به عنوان مقدمه حصول به توسعه است و جهت شناخت وضع موجود نیز استفاده از شاخص ها و نماگرهای جامع که بتواند وضع موجود را به خوبی تحلیل کند ضرورتی اجتناب ناپذیر است. با این توصیف تحقیق حاضر ضمن سنجش میزان محرومیت روستاهای مورد مطالعه، در پی پاسخ به این سوال است که با کدام شاخص ها بهتر می توان محرومیت را سنجید و در واقع در ارزیابی و سنجش محرومیت کدام گروه از شاخص های ذهنی و عینی از اهمیت بیشتری برخوردارند. بدین منظور در تحقیق حاضر که از نوع توصیفی تحلیلی می باشد به منظور جمع آوری داده ها و اطلاعات جهت پاسخ به سوالات و فرضیه های تحقیق از دو دسته پرسشنامه سرپرست خانوار و نخبگان استفاده شد، سپس داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارSPSS مورد پردازش قرار گرفت. بر اساس شیوه مطالعه، تبیین و تشریح توصیفی و تحلیل آزمون های آماری نشان داده است که ضمن وجود تفاوت معنادار به لحاظ میزان محرومیت بین روستاهای نمونه، بین شاخص های عینی و ذهنی نیز تفاوت معنادار وجود دارد و از دیدگاه صاحبنظران میزان اهمیت شاخص های ذهنی در سنجش و ارزیابی محرومیت بیش از شاخص های عینی است. در نهایت نیز با استفاده از روش TOPSISروستاهای نمونه به لحاظ میزان محرومیت رتبه بندی و با روش تحلیل خوشه ای در سه خوشه طبقه بندی و نتایج حاصل از خوشه بندی روستاها نیز به صورت نقشه های GIS نشان داده شده است.
کد نوشتار : 273650