ضرورت دارد تا میل به هنر و آفرینش‌گریِ هنری از طریق آموزشِ درست، شکوفا شود. اما در بسیاری جوامع در طول تاریخ این حقیقت در مورد زنان نادیده انگاشته شده و دیدگاه‌ها و نگرش‌هایی نادرست باعث شده‌اند که آن‌ها از آموزش و یادگیری هنر کم‌بهره باشند. این تحقیق در پی تبیین علل وجود چنین مسأله‌ای در جامعه‌ی معاصر ایران است. به باور محقق، نگرش‌های نادرست اجتماعی و مذهبی، مؤثرترینِ نگرش‌ها در این محروم‌سازی بوده‌اند و در این پژوهش تلاش شده تا مبناهایی که این نگرش‌های نادرست که «هنر» و «هنرمند بودن» را برای زنان برنمی‌تابند بر آن‌ها استوارند شناسایی شده تا نادرستی آن‌ها اثبات گردد. لذا فرض شده که نظام پدرسالاری در ایران و نیز ساختار قدرت در خانواده‌های ایرانی مبنای وجود نگرش‌های نادرستِ اجتماعی درباره‌ی زنان و هنر می‌باشد و عقاید شبه مذهبیِ منسوب به مذهب، مبنای نگرش‌های نادرستِ مذهبی در مورد زنان و هنر می‌باشند. اثبات این فرض و نادرستی نگرش‌های مذکور هدف اصلی این پژوهش بوده است. بخش اولِ این تحقیق به بررسی اثر متغیرِ مستقل که همانا «نگرش‌های منفی در خصوص حضور زنان در عرصه‌ی هنر» ، می‌باشد، بر متغیرِ وابسته یعنی «امکان حضور زنان در رشته‌های هنری دلخواه‌شان» پرداخته است. بخش دوم نیز به منظور مقایسه‌ی اثر «جنسیتِ هنرمندان نقاش» بر نگاه آن‌ها به مسأله‌ی «اعتراض به نگرش‌های مخالف حضور زن در عرصه‌ی هنر» در ذیل چند اثر نقاشی انجام گرفته است. لذا روشِ تحقیق در بخش اول توصیفی ـ میدانی و در بخش دوم عِلی ـ مقایسه‌ای می‌باشد. نتیجه‌ی این پژوهش تبیین مبناهای اجتماعی و شبه مذهبیِ مخالفت‌ها با حضور زن در زمینه‌ی هنر و نیز تعیین تفاوت‌ها و شباهت‌های کارِ نقاشانِ زن و مرد در خصوص حمایت از حضور زن در اجتماع و هنر می‌باشد. این پژوهش به ایجاد نگاهی نو و منصفانه‌تر به مفهوم زن خصوصاً زنِ هنرمند در جامعه و خانواده کمک کرده، باعث نزدیک‌تر شدنِ ذهنیت هنرمندانِ مرد که خواستار حمایت از این حق زن در آثارشان می‌باشند به ذهنیتِ واقعی زنان می‌شود.
کد نوشتار : 233693