هر متن می‌تواند بیان‌گر افکار و نگرش نویسنده‌اش باشد؛ نویسنده‌ای که برخواسته از جامعه است، پس متن‌ها می‌توانند افکار و عقاید موجود در جامعه را بازنمایی کنند. مذهب اهمیت ویژه‌ای در زندگی و فرهنگ ایرانیان دارد، پس بدون شک بازتاب آن را می‌توان در آثار نویسندگان و هنرمندان جامعه مشاهده کرد. با تحولات سیاسی-اجتماعی جامعه‌ی ایران در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی، شاهد تغییراتی در باورها و عقاید قشرهای مختلف جامعه هستیم که انعکاس آن را می‌توان در آثار نویسندگان و هنرمندان به عنوان عضوی از این اجتماع ملاحظه کرد. به نظر می‌رسد دگرگونی‌های یادشده در آثار محسن مخملباف بروز آشکارتری دارد. پس در این پژوهش به بررسی سیر دگرگونی بازنمایی زبانی مذهب در 41 نمایش‌نامه و فیلم‌نامه از آثار او می‌پردازیم تا تغییر نگرش مذهبی نویسنده به عنوان عضوی فرهنگی از جامعه‌ی ایران در طول سال‌های بعد از انقلاب مشخص شود. فرانقش اندیشگانی و نام‌گذاری هلیدی، غیریت‌سازی، مربع ایدئولوژیک ون دایک، چندصدایی و بینامتنیت باختین و ارزش‌های واژگانی فرکلاف، نظریه‌ها و ابزارهای تحلیلی‌ای هستند که ما را در رسیدن به این منظور یاری رساندند. با توجه به تغییر نگرش نویسنده، موضوع آثار و قطب‌های موجود در آن‌ها، نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌نامه‌ها را در 9 دوره جای دادیم و سپس به تحلیل آن‌ها پرداختیم. مخملباف در دوره‌های ابتدایی، به تبیین مبانی دینی و بویژه اسلام می‌پردازد و به اسلام در برابر کمونیسم و غرب برتری می‌بخشد. سپس به مسئله‌ی فقر و نابسامانی‌های سیاسی-اجتماعی ایران بعد از انقلاب می‌رسد. اولین بار در سال 1368 است که عشق وارد آثار مخملباف می‌شود و درست از همین دوره است که او به تدریج از جانب‌داری از قطبی خاص فاصله می‌گیرد و به سمت چندصدایی می‌رود. کم‌کم مذهب جنبه‌ی فرعی پیدا می‌کند تا جایی که او دیگر هیچ تأکیدی بر دین‌داری و دین اسلام ندارد و به امور اخلاقی اشاره می‌کند. بعد از آن، مخملباف با کمی فاصله‌گرفتن از دین، یک جنبه‌ی انحرافی آن یعنی تعصب را نکوهش می‌کند. در پایان، او به فلسفه‌ی عشق و زندگی می‌رسد. شخصیت‌های این دوره، در وجود خدا شک دارند و شاید از دریچه‌ی تجربه‌های معنوی جدید در جست‌وجوی حقیقت‌اند.
کد نوشتار : 211373