نتیجه به دست آمده نشان داد که داستان «قارتال» روند مهاجرفرستی و افول جمعیتی، افول اقتصادی و صنعتی، فرار سرمایه و روند واپس گرایی فرهنگی در جامعه مورد بررسی را نشان می دهد. داستان های «ئوز آرامیزدا قالسین» و «قوجالیقدا یورقالیق» فروپاشی ارزش های سنتی تعدد زوجات و نظام فرهنگی – اجتماعی حامی اش را تصویر کرده است. داستان «آنا قلبی» نشانگر تحول در بینش زنان شهری و بالا رفتن حس مسئولیت پذیری شان در اداره زندگی خانوادگی و ایفای نقش های اجتماعی است. «گول دسته سی» انتقادی است از نظام ارباب – رعیتی و روابط اجتماعی حاکم بر آن. «عارسیز غافار» فروپاشی سیستم تجارت سنتی داخلی و قدرت گیری بورژوازی کمپرادور در کشور را مورد توجه قرار می دهد. در کنار این موضوع فروپاشی نظام ارباب – رعیتی و دیوانسالاری سنتی را نیز تصویر کرده است. در نهایت «کئفلی» سر در گمی بوروکراسی جدید در اداره امور جامعه را تصویر کرده است. در نهایت جهان نگری نویسنده در داستان هایش، جهان نگری انتقاد از وضع موجود است. ساختار معنادار موجود در داستان ها «افول مضاعف» جامعه و ساختار اقتصادی – فرهنگی است. در شئون مختلف جامعه نیز این همخوانی ساختاری با توجه به مدارک و شواهد موجود است. یعنی «افول مضاعف» در بطن خود جامعه نیز وجود دارد.
کد نوشتار : 323370