بحث در دلالت الفاظ زبان عربي، تحوّل و تطور معنايي و علل آن ها، شناخت قوانين اين زبان و سنّت هاي حاكم بر آن، ما را در فهم عميق زبان قرآن ياري مي رساند. از اين رو بازشناسي ريشه و بُن واژه ها و تفاوت هاي معنايي كه اشتقاقات مختلف پديد مي آورد، هوشمندي در تمييز و تشخيص معنا در مشتركات لفظي، اضداد و مترادفات، عوامل مهمي در امر تفسير محسوب مي شوند. پژوهش حاضر در نظر دارد به « بررسي جنبه هاي لغوي تفسير قرطبي » بپردازد. لذا مي كوشد تاضمن بيان اهميت لغت در تفاسير، به تشريح ميزان ارتباط اين دو با هم، ارتباط تفسير و معني شناسي، و عوامل مؤثر در معني شناسي آيات و الفاظ قرآن، به بررسي شيوه هاي كشف و تمكين معنا و تلاش هاي زبان شناسانه قرطبي بپردازد. در فصل نخست اين رساله به دنبال آشنايي با زير ساخت هاي پژوهش به تعريف و بيان ارتباط سه علم تفسير، لغت، و معني شناسي پرداختيم. فصل دوم به معرفي مفسر، ويژگي هاي تفسير و آبشخورهاي وي اختصاص يافت؛ چراكه پيش فرض ها و شخصيت مفسّر نقشي قابل توجه در تفسير ايفا مي كند. در فصل سوم و چهارم توجه نگارنده به شيوه هاي كشف و تمكين معنا توسط قرطبي معطوف گشت. در فصل پنجم با عنايت به اهمّيّت واژه شناسي و كشف ارتباط ميان واژگان در مورد چهار مبحث اشتقاق، مشتركات لفظي، اضداد و ترادف بحث گرديد. مهم ترين دستاورد هاي پژوهش حاضر اين است كه تفسير و لغت، رشد و تكامل خود را مديون همديگر هستند. از اين رو اهتمام قرطبي به مفاد استعمالي واژه ها، ريشه يابي، كشف ارتباط، توجه به اصول عرفي حاكم بر آن ها، استشهاد به اشعار شاعران بزرگ عرب از مهم ترين شيوه هاي ابراز و القاء معنا توسط وي مي باشد. همچنين اگرچه قرطبي وجود پديده هاي زباني پيش گفته را مي پذيرد لكن ميان الفاظ مشترك، چند معنا، و وجوه، تفاوت هايي دقيق قايل است. علاوه بر آن وجود كلمات اضداد را به وسعتي كه برخي از زبان شناسان باور دارند، نمي پذيرد. ديدگاه وي نسبت به وجود ترادف در زبان عربي و قرآن همانند ديدگاه فرهنگ نويسان مي باشد. يعني انتخاب نزديك ترين واژه نزد اهل زبان با عدم چشم پوشي از فرق هاي دقيق ميان آن دو واژه.
کد نوشتار : 195772