در این پژوهش استدلال شده که شرایط جغرافیایی، نوع سکونتگاه‌های انسانی (شهر یا روستا)، میزان تراکم انسانی، میزان دوری از مرکز (تهران)، سطح توسعه انسانی و در مجموع نامتوازن بودن سطح توسعه‌یافتگی موجب بروز نابرابری‌هایی در سطح ایران شده است. این شرایط به عنوان زیرساخت‌های اصلی، موجد نابرابری و تبعیض جنسیتی بین زنان و مردان شده و جایگاه متفاوتی را برای زنان ایجاد می‌کند. هم چنین منجر به شکاف، ناهمگونی و نابرابری بین گروه‌های زنان نیز شده است. هدف اصلی این پژوهش مطالعه و تحلیل رابطه‌ی بین سطح توسعه‌‌یافتگی استان‌های ایران با درجه‌ی محرومیت و بهره‌مندی جنسیتی در دو مقطع زمانی 1375 و 1385 است. برای رسیدن به این هدف ضمن محاسبه‌ی سطح توسعه‌یافتگی، درجه محرومیت و بهره‌مندی‌های جنسیتی را نیز با توجه به شاخص‌هایی چون مشارکت اقتصادی، توسعه‌ی جنسیتی، فقر انسانی، توانمندی سیاسی و اقتصادی، توانمندی آموزشی و باروری مورد سنجش قرار می‌گیرد. مبانی نظری مختلفی در این پژوهش مورد مطالعه قرار گرفته‌اند؛ از جمله نظریه‌های «محرومیت و نابرابری اجتماعی و جنسیتی» و دیدگاه برخی از صاحب‌نظران از جمله پرفسور «آمارتیا کومار سن» و «بوزروپ» در زمینه‌ی توسعه، نابرابری جنسیتی و فقر و رویکردهای مطرح در حوزه‌ی «زن و توسعه» و «توانمندسازی زنان» مطرح شده است. در این پژوهش از روش اسنادی– آماری استفاده شده و داده‌های اولیه از نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن و دیگر منابع آماری معتبر، استخراج و محاسبه شده‌اند. به منظور تحلیل اطلاعات و روابط علّی بین متغیرها از آزمون‌های آماری و ضرایب همبستگی پیرسون، آزمون میانگین گروه‌های مستقل و تحلیل خوشه‌ای و از تحلیل عاملی برای شاخص سازی استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد رابطه‌ی معناداری بین سطح توسعه‌یافتگی و میزان محرومیت و بهره‌مندی‌های جنسیتی وجود دارد. بنابراین زنان ساکن در مناطق مختلف ایران با وجود اشتراک‌ها در سه خوشه‌ی برخوردار، نیمه برخوردار و محروم طبقه‌بندی و تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که به طور نمونه، زنان ساکن سیستان و بلوچستان، آذربایجان غربی و کردستان محروم‌ترین و زنان گیلان، یزد و تهران برخوردارترین زنان در شاخص‌های مورد مطالعه هستند. نابرابری و شکاف‌های جنسیتی در مناطق روستایی برجسته‌تر از مناطق شهری است. این روند تغییرات اندکی را در طی یک دهه اخیر نشان می‌دهد.
کد نوشتار : 204137