آنچه که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است، ارزیابی تحول در اندیشه داریوش شایگان و به ویژه نظریه هویتی وی و همچنین بررسی ارتباط و نسبت میان این نظریه هویتی (البته با درنظر گرفتن تحول صورت گرفته در آن ) با اندیشه و نظام سیاسی لیبرال دموکراسی است. نتیجه به دست آمده حاکی از تحول در نظریه هویتی شایگان از نگرش به خویشتن و شرق گرایی به سوی مدرنیته و غرب گرایی است که در زمینه امر سیاسی با دو تابع متفاوت مواجه گشته است. سنت گرایی اولیه شایگان متقدم را به سوی تجویز نظامات سیاسی سنت گرا و برحذر داشتن مردمان آسیایی از توجه به سیستمهای سیاسی نوین غربی رهنمون می گردد. اما غرب گرایی دوره دوم به طور مشخص شایگان متأخر را به سوی تشویق و ترویج اندیشه های نوین سیاسی غرب و تجویز نظامات سیاسی نوین روانه می سازد. از این رو می توان چنین گفت که اندیشه های شایگان متقدم بسیار دور از مسیر «لیبرال دموکراسی» است. اما اندیشه های شایگان متأخر به طور مشخص در راستای ترویج چنان نظام سیاسی ای قرار می گیرد.
کد نوشتار : 156686