پژوهش حاضر به مطالعه‌ی تأثیر احساس محرومیت در سه بعد احساس محرومیت از خدمات شهرداری، احساس محرومیت اجتماعی و احساس محرومیت اقتصادی (مادی) در گرایش به وندالیسم در میان جوانان 15 تا 25 ساله‌ی ساکن شهر تهران می‌پردازد. مبادی نظری این پژوهش، نظریه‌ی احساس محرومیت اجتماعی «تد رابرت گر» و نظریه‌ی انصاف- کنترل «فیشر و بارون» است. به این منظور با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه و بر مبنای روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای در 2 منطقه‌ی شهر تهران با 300 پاسخگو مصاحبه به عمل آمد. نتایج، حاکی از آن است که میانگین نمونه‌ی آماری در شاخص گرایش به وندالیسم معادل گرایشات وندالیستی در سطح " کم" است. نتیجه‌ی آزمون پیرسون، وجود رابطه‌ی معنادار بین احساس محرومیت نسبی و گرایش به وندالیسم را تأیید می‌کند. به‌طوری که هر چه جوانان، احساس محرومیت نسبی بیشتری داشته باشند، گرایش بیشتری نیز به رفتارهای وندالیستی دارند. نهایتاً متغیّرهای احساس محرومیت نسبی، منطقه‌ی محلّ سکونت، تعداد دوستان وندال، مطلوبیت شرایط آموزشی و سن وارد معادله‌ی رگرسیون شده‌اند. ضریب تعیین به دست آمده برابر با 0.52 است. بنابراین متغیّرهای پنجگانه‌ی فوق 52 درصد از تغییرات متغیّر وابسته را تبیین می‌کند. بر اساس دیاگرام تحلیل مسیر، متغیّرهای مذکور، به‌طور مستقیم و متغیّرهای ساعات اوقات فراغت غیرهدفمند، مطلوبیت شرایط آموزشی و مطلوبیت شرایط خانوادگی به‌طور غیرمستقیم بر گرایش به وندالیسم تأثیر دارند. ضمنّاً متغیرهای پایگاه اقتصادی، اجتماعی، وضعیت تأهل، وضعیت مهاجرت، وضعیت سرپرستی و وضعیت فعالیت رابطه‌ی معنادار با گرایش به وندالیسم را نشان نمی دهد.
کد نوشتار : 134533