در این رساله ابتدا با ذکر نقل قول هایی از متکلمان و فیلسوفان اسلامی به تعریف علم واینکه علم خداوند به اشیاء قبل از ایجاد آنها به علم حضوری است پرداخته شده است؛ که این مسئله مورد قبول همه متکلمان و فیلسوفان اسلامی است. اما علم خداوند به اشیاء بعد از ایجاد آنها و همینطور کیفیت علم الهی به جزئیات است که بین آنها مورد مناقشه است. از جمله بین ابن سینا و غزالی در این مسئله اختلاف نظر وجود داشته و ابن سینا این علم را حصولی و بواسطه ی صور مرتسمه در ذات خداوند می داند ولی علم به خود این صور را علم حضوری می داندکه سعی شده تا تصویر روشن و واضحی از این نظریه که به نظریه ی « ارتسام صور» معروف است؛ ارائه داده و سپس اشکالات وارد براین نظریه را ذکر نماییم و همچنین بحث از عنایت الهی مطرح می شود که عنایت از نظر ابن سینا همان علم الهی به صورتهای علمی است که نظام موجودات خارجی از آنها پدیدار گشته است و باید گفت که این علم،علم فعلی است که ازنظر ابن سینا مقتضی خیر و کمال در موجودات است وهمین علم است که مبدأ و مصدر اشیا شده است. از سوی دیگر علم الهی به جزئیات است که ابن سینا این علم را به نحو کلی و از طریق علم به علل و اسباب آنها می داند و برای تبیین بهتر نظریه ی خود به مثال علم منجم به کسوف روی می آورد اما غزالی می گوید این علوم– علم به امور جزیی- اضافه ی محض هستند و می تواند در معلوم تغییر ایجاد کند ،اما این تغییر موجب تغییر در عالم نمی شود پس خداوند به جزییات زمانی عالم است . سپس اعتراض هایی که از سوی غزالی بر این مسئله وارد شده و نهایتاً حکم تکفیر ابن سینا توسط او صادر شده است، ذکر شده و در نهایت به این نتیجه می رسیم که حکم تکفیر غزالی نسبت به ابن سینا ناروا بوده و او نتوانسته است منظور ابن سینا را درست درک کند.