مرگ ترحمي( اتانازي) عبارت است از مرگ خود خواسته ي فردي که دچار بيماري لاعلاجي گشته است که به سبب آن ، فرد درد و رنج فوق العاده اي را متحمل مي شود که با توجه به دانش پزشکي امروزي نمي توان براي وي به درمان يا راه علاجي اميدوار بود . با توجه به مباني مختلف فقهي ، نظرات متفاوتي از سوي صاحب نظران درباره ي نقش رضايت چنين فردي جهت سلب حيات از خويش ارائه گرديده است . برخي مرگ ترحمي (اتانازي) را به طور کلي مصداق قتل يا خودکشي دانسته و در نتيجه آن را حرام شمرده اند و رضايت بيمار را منافي مسئوليت کيفري سلب کننده ي حيات نمي دانند در حالي که برخي ديگر بر اساس قاعده ي لاحرج آن را جايز مي شمرند و از اين رو براي سلب کننده ي حيات مسئوليت حقوقي وکيفري قائل نيستند. از آن جا که قاعده ي لاحرج بر جميع ادله ي احکام اوليه به طور عام حکومت مي کند لذا اين قاعده ، اساس فقهي اين نظريه را تشکيل داده است؛ بر اساس اين نظريه اگر حرج فرد مبتلا به بيماري لاعلاج غير قابل تحمّل باشد و نتوان حرج وي را به هيچ طريقي کاهش داد ، مي توان حق اذن به ختم حيات را براي اين گونه بيماران قائل شد . از سوي ديگر مي توان گفت رضايت مجني عليه في الجمله از علل موجهه ي جرم محسوب مي شود و با تأثير در رکن قانوني جرم موجب از بين رفتن عنوان مجرماه رفتار مرتکب مي شود و درتنيجه اسناد مادي يا رکن موضوعي مسئوليت را زائل مي سازد .