صاحبنظران و نظریه پردازان سازمان و مدیریت ابعاد سازمان را به دو دسته کلی ابعاد ساختاری و محتوایی طبقه بندی کرده اند این ابعاد در عین جامع بودن ، بر یکدیگر تاثیر چشمگیری داشته ، و از متغیرهای مختلفی تشکیل شده اند. از جمله این متغیرها که در بعد محتوایی سازمان قرار می گیرد فرهنگ سازمانی است که دارای وضعیت خاصی نسبت به دیگر متغیرها می باشد چرا که در عین اینکه برآنها تاثیر می گذارد خود می تواند محصول آنها هم باشد . شکل گیری و تغییر آن بطئی و کند است ولی تاثیر آن بر نگرش باورها و گرایشات ذهنی افراد عمیق است از این حیث است که می تواند بر رفتار نیروی انسانی به عنوان منبع استراتژیک سازمان اثر فوق العاده چشمگیری داشته باشد. صاحبنظران از جنبه ها و زوایای مختلفی به بررسی و مطالعه فرهنگ سازمانی پرداخته اند بر این اساس الگوهای متعددی برای شناخت و تبیین آن در سازمانها ارائه شده است در این زمینه الگویی توسط استیفن رابینز بیان شده است که مشتمل بر ده مولفه کلیدی می باشد که به گفته وی بررسی این الگو در سازمانها می تواند ما را به شناخت کل فرهنگ آن سازمان رهنمون سازد. پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی این الگو در وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی می پردازد از آنجا که این دو سازمان با یکدیگر ادغام شده اند و در موضوعی مثل ادغام که دامنه تغییرات آن وسیع است و سرعت تغییرات هم بالنسبه بالا است ، ایجاب می کند که ابعاد و جوانب آن مورد بررسی علمی قرار گیرد . این موضوع مهم با تنظیم یک فرضیه اهم و ده فرضیه فرعی مورد بررسی و پژوهش قرار گرفت.
کد نوشتار : 41508